...

تاريخ انتشار: 03 آبان 1393 - 11:54:14
 نسخه چاپی ارسال به دوستان
بررسی سه نوع غرب‌زدگی: غرب‌شیفتگی، غرب‌فریفتگی و غرب‌پذیرفتگی در جوان مسلمان/ حیدر عباسی

حیدر عباسی

به جای مقدمه:

این مقاله مجالی است برای تبیین تفاوت غرب‌زدگی و غرب‌شیفتگی. اصولا در ادبیات رایج، کسی را غرب‌زده می دانند که گرایش عمیقی به غرب دارد و آن را می‌ستاید. در این نوشته تلاش شده نشان داده شود این نوع ِ رایج ِ غرب‌زدگی تنها یک نوع از انواع آن است. غرب‌زدگی‌های دیگری هم وجود دارد که در آن شخص نه‌تنها شیفته‌ی غرب نیست بلکه خود را منتقد غرب نیز می داند اما به دلایلی از جمله نشناختن غرب یا انفعال در مقابل آن، نظرا یا عملا با تمدن مغرب‌زمین همراستا شده است و برنامه او را تکمیل می کند. از نظر نگارنده، جاافتادن این نگاه در بین کسانی که داعیه‌ی ساخت تمدنی نوین مقابل ِ غرب را دارند-به خصوص حوزویون- امری حیاتی است؛ چراکه امروز غرب‌شیفتگان در بین جمع مذکور کم‌تر به چشم می‌خورند و آن‌هایی هم که هستند روزبه‌روز رسواتر می شوند؛ لیکن غرب‌زدگی به صورت‌های نوینی خود را بازتولید کرده است. در این روزگار خطری که ما را تهدید می‌کند، غرب‌فریفتگی و غرب‌پذیرفتگی است، و فضای نیروهای ارزشی ما پر شده است از کسانی که ناخودآگاه فریفته‌ی غرب‌اند، یا آن را عملا پذیرفته‌اند.

برای تبیین مطلب ابتدا تصویری از سه نوع شخصیت غرب‌زده داده می شود؛ سپس به تحلیل و نقد مجمل و مختصر افکار آنها پرداخته می‌شود و نهایتا سخنی به‌مثابه‌ی ایجاب و اثبات در منش ِ گریز از غرب‌زدگی و رویارویی با آن زده می‌شود.

تصویری از سه جنس شخصیت:

بیایید با هم سه دسته‌ی شخصیتی از روحانیون یا حزب‌الهی‌های امروزی را بررسی کنیم:

اولی:

یک بچه آخوند! پدرش از روحانیون بزرگ حوزه و از مسئولین نظام است. تحت تاثیر جو خانواده و با راهنمایی پدر، بعد از گرفتن دیپلم وارد حوزه شده است. بسیار با استعداد است و حافظه‌ی خوبی دارد. بسیج مدرسه دست او و تعدادی از رفقای هم‌مشربش است. در طول سال برای بچه‌ها سخنران سیاسی می‌آورند و در ایام تعطیل برای بچه‌ها اردو برگزار می کنند. خلاصه؛ دوره مقدمات را با سرعت پشت سر می گذارد. یک پسر عمو دارد که بعد از گذراندن دوران کارشناسی در ایران، در حال گرفتن کارشناسی ارشد خود در رشته جامعه‌شناسی از دانشگاه فرایبورگ است. از همان دوران ِ طلبگی با پسر عمویش ارتباط داشت و با هم بحث می کردند. پسر عمو از ترقی و کارامدی علم و تمدن غربی می گفت و او از گستره و عمق فقه جواهری و فلسفه صدرایی. بالاخره بعد از گذراندن دوران سطح پسرعمو او را متعاقد می کند که برای گرفتن مدرک تکمیلی خود و دیدن علوم انسانی غربی به آلمان بیاید. استدلال اصلی او برای رفتن این بود که برای مدیریت دنیای جدید باید علوم جدید را فراگرفت. با کسب اجازه از پدر راهی اروپا می شود اما نه آلمان، بلکه به انگلیس. وارد دانشگاه آکسفورد می‌شود برای تحصیل در رشته ارتباطات. در انگلیس با انجمن اسلامی دانشجویان ارتباط می‌گیرد و در جلسات آن‌ها شرکت می‌کند و فعالیت‌هایی هم برایشان انجام می‌دهد. در انجمن جزو طیف دانشجویانی است که نگاه مثبتی به ساخت تمدنی غرب دارند و تنها مشکلشان با بعضی فسادهای اخلاقی و کج‌روی‌های زورگویانه‌ی مسئولینشان است. در دوران تحصیل در آکسفورد درس‌های خود را به خوبی می خواند و شیفته‌ی گستردگی، پرکاربردی و عمق رشته‌ی خود می شود. سپس به ایران بازمی‌گردد و بعد از مدتی به خاطر فرزند بیوتات صالحه بودنش، مسئول یکی از اصلی‌ترین نهادهای فرهنگی کشور می شود. همه‌ی تلاشش در این مسئولیت این است که سنت دینی و ملی را با تجدد آشتی دهد. معتقد است وضعیت کنونی علمی‌فناوری و تمدنی ِ غرب ارزشمند است و چقدر حیف است که این تحفه‌ی ارزشمند در دست یک مجموعه انسان پلید افتاده و از آن در راستای اهداف سوء استفاده می کنند. آرزویش این است که یک روز کشور ما هم همه‌ی آن شکوه و عظمت غرب را داشته باشد اما داعی به اسلام باشد، رأس حکومت در دست یک فقیه باشد و استقلال و منافع ملی‌مان تأمین شود.

دومی:

از بچه‌های هیئت حاج منصور! نخبه‌ی علمی و فعال فرهنگی. بزرگ شده در خانواده‌ی دانشگاهی و فرهیخته. مسئول بسیج دانشگاه علم و صنعت بوده و با همان واحدهایی که در رشته مکانیک گذرانده و چهار عدد کتاب مذهبی‌ای که خوانده، بسیاری را هدایت کرده است. گرایش‌های نظری زیاد ندارد و خیلی دوروبر فلسفه و مسائل اندیشه‌ای نمی پرد. هم‌دوره‌ای‌های خود در دانشکده را از خارج رفتن بازمی‌دارد. می‌گوید وضعیت علمی ِ کشور ما امروز به اندازه‌ای خوب شده که دیگر لازم نیست برای آوردن علم به خارج از کشور مهاجرت کنیم. به بعضی از رفقایش که قصد تحصیل در بعضی رشته‌های علوم انسانی و فلسفه دارند توصیه می کند وارد این رشته‌ها نشوند. معتقد است این‌ها مجموعه‌ای از نجسیات هستند و هرکه در آن وارد می‌شود، دامنش آلوده می‌شود و اگر خوش‌شانس باشد و بی‌دین نشود، حداقل لیبرال می‌شود. خودش اما بعداز کارشناسی –معلوم نیست به چه دلیلی- تغییر رشته می‌دهد و کارشناسی ارشدش را وارد رشته‌ی مدیریت می‌شود. بعداز دو سه سال سروکله زدن با دروس علوم انسانی با جزم بیشتری به رأی سابق خود بازمی‌گردد: «این‌ها همه مشتی نجسیات هستند که جز کشاندن کشور به مسیر ضلالت فایده‌ای ندارند». با این فهم نهایتا تصمیم می‌گیرد برود حوزه. در حوزه گمشده‌ی خویش را پیدا می‌کند. احساس می‌کند این دروس حوزوی یگانه نجات‌بخش جامعه‌ی ما هستند. به این نتیجه می‌رسد باید همه‌ی عمر را صرف این علوم کرد و در میراث گذشتگان پاسخ مسایل امروز را جستجو کرد. البته نمی‌گوید این دروس و علوم کامل هستند و جای پیشرفت ندارند. قائل است فقه و اصول را می تواند ارتقاء‌هایی داد که کارامدتر شود و فلسفه صدرایی را بسطی داد که به مرحله نظریات اجتماعی برسد. البته شأن علوم غربی خواندن هم برای خود قائل است اما نه به طور مفصل، بلکه اجمالی و جریان‌شناسی‌وار، آن هم در انتهای باروری علمی و برای اینکه اگر شبهه‌ای مطرح شد، بتواند پاسخ دهد. بعد از دوران تحصیل هم خیلی سریع کرسی علمی می‌گذارد و همچنین مسئولیت در جای‌جای نظام می‌گیرد. در این مدت، هردم و بازدم- در کرسی درس خارج خود- ناسزاهایی را نثار غربی‌ها می‌کند. تند و تند هم تصمیم‌هایی را در مسئولیت خود برای مالیدن بینی غربی‌ها به خاک می گیرد. البته معمولا نقدهایش نُقل مجالس طنز می‌شود و تصمیم‌هایش نباتی برای چای ِ تجاوز غرب. ناگفته نماند این خصلت‌ها را از دوران تحصیلش به ارث برده است.

سومی:

بچه‌ی پایین‌شهر! دارای یک خانواده ساده اما مذهبی و انقلابی. دانشجوی فیزیک شریف. از بچگی در بسیج مسجد فعال بوده و در فتنه ۸۸ باتوم‌به‌دست و موتور‌سوار در صحنه حاضر بوده. در دانشگاه همه‌ی هم و غمش بحث با روشنفکرهای فوکولی دانشکده بوده. با بچه‌های دانشکده گروه تشکیل می دادند و کتاب‌های سیدحسین نصر و رضا داوری اردکانی را می خواندند. در بسیج دانشگاه هم یک واحد آزاداندیشی راه انداخته بودند و مناظره حول مدرنیته و نقد آن برگزار می کردند. کم کم می فهمد که دغدغه‌ی اصلی او مباحث فکری است و اشتباهی رشته فیزیک را انتخاب کرده. برای کارشناسی ارشد تغییر رشته می‌دهد به فلسفه‌ی علم اما در دانشگاه امیرکبیر. آنجا مجذوب سعید زیباکلام می شود. پایان‌نامه‌ی ارشد او روی اندیشه‌های انتقادی مارتین هایدگر نسبت به علم، فلسفه و تکنولوژی غربی است. اما بعد از یکی دو سال فلسفه‌ی ‌علم خواندن، باز متوجه می شود که گم‌شده‌ی او اینجا هم نیست و می رود حوزه. او در دوران تحصیل دانشگاهی خود نسبتا علم و تفکر غربی را شناخته است و دریافته که همه‌ی تیره‌بختی‌های ما از غرب نشأت می گیرد؛ آن‌هم از خود علم و تمدن غربی نه انسان‌های غربی‌ای که علم و تمدن را برای تحوش به کار گرفته‌اند. همه‌ی دغدغه‌ی او نقد و پرسش‌گری از غرب است و هیچ نقطه‌ی جمعی بین اسلام و غرب نمی‌بیند. فکرش این است که غرب و مدرنیته یک کلِ درهم‌تنیده و پیچیده است و رویای خامی است اگر کسی فکر کند می شود آن را به خوب و بد تقسیم کرد و بخش خوب را اخذ کرد. معتقد است تفکر غربی به واسطه ابزارهای پرقدرت تمدنی‌اش بر فرد و جامعه‌ی ما سیطره پیدا کرده است. بعد از اینکه سال‌ها هم در حوزه تحصیل کرده، دریافته است که علوم حوزوی هم دردی را دوا نمی کند. به این نتیجه رسیده است که باب معرفت برای پاسخ‌گویی به مسایل دنیای جدید بسته است و ما به یک انسداد دوره ای رسیده‌ایم. نهایتا هیچ راه گریزی برای عبور از این باطلاق ِ لجن‌گون دنیای امروز نمی‌بیند. جز اینکه سعی کند انسان خوبی باشد و به همان‌ها که می داند عمل کند، از تیرگی و انحطاط دنیای امروز پرسش کند و مردم را آگاه کند تا اینکه حضرت بقیة‌الله ظهور کند و دنیای نورانی جدید را بسازد.

تحلیل:

همان طور که ملاحظه فرمودید در سطور بالا تلاش شد تصویری مختصر اما گویا از سه عنوان غرب‌شیفتگی، غرب‌فریفتگی و غرب‌پذیرفتگی داده شود. در ضمن ِ توصیف اشخاص البته توضیخاتی هم از سبک فکری آن‌ها داده شد. در این قسمت سعی این است که در چند سطر این توضیحات کامل‌تر شود.

عنوان اول را زیاد راجع به آن نوشته‌اند و خوانده‌ایم و سابقه‌ای زیاد دارد. ویژگی قابل ذکر آن این است که عمیق به تمدن غربی فکر نمی کند و ریشه‌های آن را واکاوی نمی‌کند. تنها ظاهری را می‌بیند و به برکت امام و انقلاب درکی هم از سیاست‌های استعماری آن پیدا کرده است. به همین خاطر گمان می برد همه‌ی آن مظاهر یا حداقل بخش زیادی از آن را می‌شود با اهداف و آرمان‌های ما جمع کرد. می‌گوید مشکل آن‌ها سیاست‌های غلط سیاست‌مدارانشان و دین تحریف‌شده‌ی کلیسایشان است. و ما که این مشکلات را نداریم اگر دستاوردهای آن‌ها را بگیریم نور علی نور می شود. اما غافل از اینکه این سیاست‌ها و این سیاست‌مداران و فساد‌های اجتماعی را همان علم غربی و به تبع آن، باور غربی ساخته است. این کج‌روی‌ها ریشه در علم و جهان‌بینی غربی دارد. تکنولوژی غربی هم تبعی‌ای از همان اندیشه و ساخت علمی است. آن تکنولوژی دارد مسیری را می‌رود که نه می‌شود آن را از هیئت ِ علمی و تمدنی غرب جدا کرد و نه منفردا سازگاری خوبی با آرمان‌های توحیدی ما دارد.

مشکل تفکر دوم در یک سادگی و خوش‌خیالی است، شاید هم در یک توهم! او گمان می‌برد بدون شناخت دقیق غرب می‌توان به مصاف تمدنی او رفت. این تفکر توجه ندارد که همین حال حاضر در کشور اسلامی، بیش از آنی که اسلام را تنفس کند دارد اندیشه و علم و ابزار غربی را تنفس می‌کند. از ظاهری‌ترین بروز‌های آن گرفته مثل موبایل، اینترنت، آشپزخانه اوپن، ماشین، پارک، مرکز خرید و… گرفته تا سازوکار و سامانه‌های غربی مثل نظام آموزش و پرورش، مجلس و دولت، سامانه سلامت و پزشکی و… تا علوم و فنون غربی که تقریبا همه‌ی رشته‌های دانشگاهی ما را در برمی‌گیرد تا اندیشه غربی مثل باور شدید مردم نسبت به علوم تجربی، تفکیک آن‌ها بین عالم ورای طبیعت و عالم محسوس، و… . الی ماشاءالله می‌شود مثال زد از سیطره‌ی غرب بر فضای زندگی ما. حال آیا با این پیچیدگی و سطح کلان درگیری می‌شود صرفا با شناخت‌های عرفی از غرب به مصاف او رفت؟ مثال‌های بالا نشان می‌دهد که شخص امروزی بخواهد یا نخواهد دارد غربی فکر می‌کند و غربی زندگی می کند. اما کسی که به این مسأله التفات ندارد و خیلی خوشحال، بدون مطالعه دقیق سیطره غرب بر او و جامعه‌ی او به دنبال زندگی دینی است، به سان کودکی می‌ماند که همین‌طور تندوتند مهره‌های شطرنج را جابه‌جا می کند غافل از اینکه با این منش خود را سریع‌تر به کیش و مات شدن می‌سپارد. امروز روحانیون و بسیجی‌های ما در این غفلت غوطه‌ورند. با چشم‌های بسته به نبرد می‌روند. دقت ندارند که با این چشم‌های بسته هرحرکتی که می‌کنند، ممکن است در کوتاه مدت قهرمانانه به نظر برسد اما در درازمدت تکمیل آجرهای ساختمان تجدد غربی است. خلاصه در یک جمله مشکل طیف دوم این است که چون غرب را دقیق نمی‌شناسند و از آنجا که غرب بسیار پیچیده شده و سیطره فراوانی بر ما پیدا کرده، حرف زدن و عمل کردن آن‌ها کمک است به غربی‌ها.

جنس شخصیت‌های سوم مشکلات قبلی‌ها را ندارند. یعنی نه شیفته‌ی غرب شده‌اند و از سر سادگی نقطه‌ی جمعی بین غرب و اسلام می‌بینند، و نه غرب‌زده‌ی غرب‌نشناس اند که به خاطر آگاهی ِ کم و اعتماد‌به‌نفس زیاد (!) بومرنگ را به سمت غرب پرتاب می‌کنند که بخورد به سر اسلام. آنها سعی کرده‌اند تا جای ممکن غرب را بشناسند و بر حیل علم، سیاست و فناوری غربی مسلط شوند. اما مشکل آن‌ها یک چیز ساده است: راهی برای برون رفت از باطلاق غرب برای خود پیدا نکرده‌اند. آن‌ها خوب می‌فهمند در هر جایی غرب چه بلایی بر سرشان آورده یا دارد می‌آورد اما به هر دلیلی نتوانسته‌اند خود را بیرون بکشند، مأیوس و بازنده شده اند و عملا راضی شده‌اند به همین مسیر فعلی تاریخ. اینان آنقدر غرب را به‌مثابه یک روح واحد شیطانی و یک کل تجزیه‌ناپذیر تحلیل کرده‌اند و همین طور سیطره غرب را بر گستره زیست بشریت را بزرگ دیده‌اند، که دیگر در مخیله‌شان نمی‌گنجد که بتوانند تمدن نوینی را رقم بزنند. فقط منتظر می‌مانند که این این روح شیطانی به دوره‌ی انحطاط و زوال خود برسد. اگر حتی بتوان نظر این دسته را درباره روح واحد بودن و تجزیه‌ناپذیر بودن غرب را پذیرفت، حالت روانی آن‌ها در انفعال مقابل تمدن جدید قابل توجیه نیست.

سخنی ایجاب مانند:

منش ایجابی ما در ضمن نقد منش‌های گذشته کمابیش مشخص شد. به بیانی بسیار کلی و اجمالی سخن این است که:

اولا ما ساده‌انگارانه به تمدن غربی نمی‌نگریم که بخواهیم همان را با کمی تغییر و التقاط بیاوریم این طرف و مشکل را حل کنیم.

ثانیا ما باید غرب را به خوبی بشناسیم و موقف خود را در مقابل او بدانیم. نباید در توهم این باشیم که با صرف تسلط بر تراث خودمان می توانیم زایش تمدنی کنیم چرا که زایش تمدنی ما مساوی است با به جنگ غرب رفتن.

ثالثا با تحلیل‌های از جنس “کلِ واحدِ شیطانی دانستن غرب” و به ناچار به تمام‌الذات کثیف شمردن دنیای امروز نباید دچار یأس و انفعال شویم و باید قدم به قدم برورفت خود از دنیای امروز را طراحی کنیم. فی المثل اگر می توانیم سبکی جدید از شهر را ارائه دهیم و فرهنگ شهرنشینی جدید را در آن به ظهور بگذاریم، به سمت آن برویم هرچند می دانیم کماکان عناصری از غرب در آن شهر هم حضور دارند که ما درباره خیر یا شر بودن آن‌ها اطلاعی نداریم. یا حتی ممکن است به وجود مظاهری شر از تمدن در آن هم مطمئن باشیم اما بدانیم که این شهر قدمی است به سمت برونرفت از فرهنگ شهری غربی.

نظرات کاربران
نام:
امام علی(ع): خوشبخت ترین مردم در دنیا کسی است که از آنچه می داند برایش زیان آور است دوری کند و بدبخت ترین آنان کسی است، که از هوای نفس خود پیروی کند.
السلام اي وادي کرببلا السلام اي سرزمين پر بلا السلام اي جلوه گاه ذوالمنن السلام اي کشته هاي بي کفن
کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری تحلیلی تحکیم وحدت می باشد.